خرید بک لینک

دریا هر شب در نهایت خود

آنجا که افق معنا پیدا می کند

ماه را در آغوش می گیرد

زمین در انتهای پدیداریَش

آنجا که چشم ها از کار افتاده می شوند

بر آسمان بوسه می زند...



من و تو که بیشتر از زمین و آسمان

از هم فاصله نداریم!

می خواهم به انتها برسم

می خواهم در چشم همه بمیرم

شاید

در آغوشم بگیری...



"مصطفی زاهدی"

برچسب: می خواهم درس خوان شوم,می خواهم در کنکور موفق شوم,می خواهم در اینترنت بازی کنم,می خواهم درس بخوانم,می خواهم در یاهو ایمیل بسازم,می خواهم در خانه کار کنم,می خواهم در آینده دکتر شوم,میخوام ایمیل درست کنم,می خواهم وبلاگ درست کنم,می خواهم ایمیل درست کنم, نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم * و قفس هامان را زود زود رنگ زدیم و نشستیم لب رود وبه آب سنگ زدیم * ما به هر دیواری آینه بخشیدیم که تصور بکنیم یک نفر با ماهست * ما زمان را دیدیم خسته در ثانیه ها باز با خود گفتیم شب زیبایی هست! * بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود * ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم * بیخودی داد زدیم که بگوییم توانا هستیم و گرفتیم کتابی سر دست که بگوییم که دانا هستیم * بیخودی پرسیدیم حال همدیگر ر

برچسب: از شما می پرسم ما که را گول زدیم, نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

پاییز من سلام ، دلم را ندیده ای؟ نزدیک تر بیا!!! تو چرا رنگ پریده ای؟! انگار مثل من رکب از عشق خورده ای یا زعفران به صورت نازت کشیده ای؟ اینجا بشین و تکیه بده بر سکوت من توخسته ای و تازه از این در رسیده ای بگذار تا حکایت دل را بیان کنم شاید شبیه قصه ی ما را شنیده ای روزی مسافری که قطارش ترانه بود آمد سوار قافیه های سپیده ای چشمش عجیب وسوسه ی کودکانه داشت مانند تیله ای که از عابر خریده ای در دست گرم او تب پروانه مانده بود در پیله ای که از نخ آتش تنیده ای یک جرعه شعرخواست که دل را صفادهد از استک

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

این روزها دنیا نیازی به دیکتاتور ندارد
مردم کار خودشان را بلدند
ظرف نوشتن همین چند سطر
کسی چه می داند
دنیا چند سرباز از دست داده؟
چه فرق می کند حق با کیست
سربازی که می کشد
یا سربازی که به خانه بر نمی گردد؟
مسئله این است
که این روزها
دنیا دیگر نیازی به دیکتاتور ندارد
همه کار خودشان را بلدند.



کامران رسول زاده

برچسب: این روزها دنیا واسه من,این روزها دنیایم,دنیای این روزای,دنیای این روزها داریوش, نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

برای من یک فنجان غروب
برای میهمان
یک فنجان پاییز بریز
لبسوز باشد
- باران؟
- ببارد اما ریز
- مطرب؟
- بیاید
آنکه دستی به جعد یار دارد نیز.



طاهر جیناک

برچسب: برای من یک ایمیل بسازید,برای من یک پنجره کافیست, نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40


آب…
باد…
گام هایی
که پله ها را
در چرخش یکریز
دور می زند
آواز مسافری
از پس این هلالی های مکرر
به گوش می رسد
چشم هایی خیره
بر دست های نازک و
پیمانه های شکسته بر دیوار
صدایی بس دور
از میان چمدان مسافر
و عتیقه ها
سال هاست
فراموش
حمل می شوند.

رسول معرک نژاد

برچسب: به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت,به یاد تو محمد اصفهانی,به یاد تو اصفهانی, نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

ز نو شروع کنیم
بهتر نیست نه؟
سر همان جاده می ایستم
تا همه پیچ ها از ذهنم عبور کند
قلبم
با کسی قرار می گذارد
قلبم
آرام می رود
پشت سرش را هم نگاه نمی کند
نگاهم ولی هنوز سر همان جاده است
کمی به عقب برگشت
زمان
سطر دیگری از نگاهم را دزدید
هیچ می شوم
در گذر زمان
...
ای آقا
بایست
چمدانم
درونتان جا مانده است.



شبنم سادات کشفی

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

باید تمام شوم
کی می پرد از خواب
کسی که مرا
دراین
کابوس می بیند



الهه علی زاده

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:40

نگاهت اگرناخدایم نباشد

به جزموج وطوفان سزایم نباشد

دهانی ندارم که فریاد باشم

دهانت اگرهم صدایم نباشد

نمی شدگناه خودم رابپوشم

که زنجیرداغی به پایم نباشد

کسی جزتوای شانه ی مهربانی

به اندازه ی گریه هایم نباشد

صمیمانه بردارم ازگرده ی شب

که همواره صاحب عزایم نباشد

بدون تووقتی به تب مبتلایم

چرا مرگ هم مبتلایم نباشد

دلت رابچرخان به سمت دلم تا...

غروب آخر ماجرایم نباشد




حسین عبدالون

برچسب: نویسنده: مهران نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:39

صفحه بندی