دریا هر شب در نهایت خود
آنجا که افق معنا پیدا می کند
ماه را در آغوش می گیرد
زمین در انتهای پدیداریَش
آنجا که چشم ها از کار افتاده می شوند
بر آسمان بوسه می زند...
من و تو که بیشتر از زمین و آسمان
از هم فاصله نداریم!
می خواهم به انتها برسم
می خواهم در چشم همه بمیرم
شاید
در آغوشم بگیری...
"مصطفی زاهدی"
برچسب: می خواهم درس خوان شوم,می خواهم در کنکور موفق شوم,می خواهم در اینترنت بازی کنم,می خواهم درس بخوانم,می خواهم در یاهو ایمیل بسازم,می خواهم در خانه کار کنم,می خواهم در آینده دکتر شوم,میخوام ایمیل درست کنم,می خواهم وبلاگ درست کنم,می خواهم ایمیل درست کنم,
نویسنده: مهران نوروزی
برچسب: از شما می پرسم ما که را گول زدیم,
نویسنده: مهران نوروزی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی
این روزها دنیا نیازی به دیکتاتور ندارد
مردم کار خودشان را بلدند
ظرف نوشتن همین چند سطر
کسی چه می داند
دنیا چند سرباز از دست داده؟
چه فرق می کند حق با کیست
سربازی که می کشد
یا سربازی که به خانه بر نمی گردد؟
مسئله این است
که این روزها
دنیا دیگر نیازی به دیکتاتور ندارد
همه کار خودشان را بلدند.
کامران رسول زاده
برچسب: این روزها دنیا واسه من,این روزها دنیایم,دنیای این روزای,دنیای این روزها داریوش,
نویسنده: مهران نوروزی
برای من یک فنجان غروب
برای میهمان
یک فنجان پاییز بریز
لبسوز باشد
- باران؟
- ببارد اما ریز
- مطرب؟
- بیاید
آنکه دستی به جعد یار دارد نیز.
طاهر جیناک
برچسب: برای من یک ایمیل بسازید,برای من یک پنجره کافیست,
نویسنده: مهران نوروزی
آب…
باد…
گام هایی
که پله ها را
در چرخش یکریز
دور می زند
آواز مسافری
از پس این هلالی های مکرر
به گوش می رسد
چشم هایی خیره
بر دست های نازک و
پیمانه های شکسته بر دیوار
صدایی بس دور
از میان چمدان مسافر
و عتیقه ها
سال هاست
فراموش
حمل می شوند.
رسول معرک نژاد
برچسب: به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت,به یاد تو محمد اصفهانی,به یاد تو اصفهانی,
نویسنده: مهران نوروزی
ز نو شروع کنیم
بهتر نیست نه؟
سر همان جاده می ایستم
تا همه پیچ ها از ذهنم عبور کند
قلبم
با کسی قرار می گذارد
قلبم
آرام می رود
پشت سرش را هم نگاه نمی کند
نگاهم ولی هنوز سر همان جاده است
کمی به عقب برگشت
زمان
سطر دیگری از نگاهم را دزدید
هیچ می شوم
در گذر زمان
...
ای آقا
بایست
چمدانم
درونتان جا مانده است.
شبنم سادات کشفی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی
نگاهت اگرناخدایم نباشد
به جزموج وطوفان سزایم نباشد
دهانی ندارم که فریاد باشم
دهانت اگرهم صدایم نباشد
نمی شدگناه خودم رابپوشم
که زنجیرداغی به پایم نباشد
کسی جزتوای شانه ی مهربانی
به اندازه ی گریه هایم نباشد
صمیمانه بردارم ازگرده ی شب
که همواره صاحب عزایم نباشد
بدون تووقتی به تب مبتلایم
چرا مرگ هم مبتلایم نباشد
دلت رابچرخان به سمت دلم تا...
غروب آخر ماجرایم نباشد
حسین عبدالون
برچسب:
نویسنده: مهران نوروزی